حباب

تلونی دارد بی کران،

یا شاید کرانش هم آغوشی رنگ هاست،

آنجا که در هم می آمیزند و می خرامند.

حیف است فقط حیف،

که انگار این بوسه ی رنگ ها جرقه ایست برای انفجار،

انفجار حباب،

حبابی خالی

۱ دیدگاه

بازی ِ کلمات

کلمات با ما بازی می کنند؟

یا ما با کلمات بازی می کنیم؟

یک نظر بنویسید

نان یا خربزه؟

گفت: نان را بچسب که خربزه آب است

گفتم: خربزه را بچسب که آب است و نان لای گلو می ماند

یک نظر بنویسید

آنتروپی

تنها حرفی که میشه در پاسخ به خرفتی بعضی پیر و جوونای دقیق و منضبط گفت اینه که بپرسی:

“آقا… ساعت چنده؟”

بعد هم از کنارشون بگذری
بی اونکه یادشون تو خاطرت مونده باشه
یا اینکه بدونی ساعت چند بود !!

یک نظر بنویسید

دروغ، صد در صد خارجی

همیشه دروغ را بهتر باور می کنند،

حتی می توانم بگویم صداقتی را که باور می کنند،

در بطن خود دروغی را آبستن است.

پس بهتر آنست که هیچ نگوییم،

یا فقط آن زمانی زبان بجنبانیم که پیشتر باورمان داشته باشند.

یک نظر بنویسید

دلقک

دلقک همیشه دلقک است،

چرا که همیشه آینه است نه نقاش

یک نظر بنویسید

دشت و نشت

این همه پر و خالی شدن تا کی؟

کاش می شد هم پر شد هم بزرگ

یک نظر بنویسید

رسم وفاداری

می گوید: وقتی به یکی وافادار باشی، به دیگران خیانت کرده ای.

می گویم: وفا یعنی یکی و خیانت یعنی چند تا.

۱ دیدگاه

قفس های خالی

دنیایمان باغ وحشی را ماننده است

که شاید تماشاخانه ای بیش نباشد

شاید هم مرغی را بتوانیم از قفس برهانیم

یا که گرگی را اهلیش کردیم.

ولی پیش از هر چیز

باید مراقب بود

چرا که قفس های خالی همیشه در کمین اند

۱ دیدگاه

خونه تکونی یا خود تکونی

کاش جای خونه تکونی ِ هر سال نو،

هر از گاهی خومون رو با زدودن ِ تارهای بسته ی بقدمت ِ چند قرن،

نو می کردیم.

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »